خرید بک لینک
اومديم بيرون مى گفت باور كنم؟ خودت ميدونى يكبار ديگه محتويات پاكت نگاه كن، مى تونى مدالهات رو هم بندازى گردنت، غش غش مى خنديد و پرسيد چه جورى؟گفتم همكارهاى براون با پليس مى رن سراغ امين و موضوع را بهش

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

حالا ديگه به اتوموبيل رسيده بوديم اندي مثه هميشه قوى با صورت بى حالت و چشم هاى نافذ كه مراقب همه چيز بود در را باز كرد سوار شديم، اين دفعه اون نشست روبروم اجازه خواست دستامو بگيره هنوز پاسخشو نداد بودم دستام تو دستاش بود گفت مى تونم رمى صداتون كنم گفتم راحت باش ادامه داد من عاشقت شدم.

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

ليلا يك سال با من زندگى گرد لحظاتى كه هرگز فراموش نمى كنم همه شوق بود و شور بود و طپش زيباى زندگى

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

پرفسور براى امين عليرغم مشكلاتى كه داشت اقامت موقت گرفت اسمش هم به

A- min تغير داد و در اين بخش او بطور كامل از صحنه خارج مى شود.

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

در آيينه مى نگرم

اين بيوگرافى مردى است كه

پنجاه سال دويده

چيز ديگرى اگر بود

شما اضافه كنيد

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

------------دلگير شبي در زد ، فتانه نمي خواهي ؟بي قصّه دل خود را ، افسانه نمي خواهي ؟بي حوصله دل گفتا ، شوريده مکن ما راگفتم به سر گنجي ، دردانه نمي خواهي ؟اي بر سر سجاده ، دور از مي و از بادهلب ريز ِ

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

ميدانم

هرشب موهاى دم اسبى ات

در حسرت نوازش سر انگشتانم

شيهه مى كشد

موهايت را كوتاه كوتاه كن

تا هم او لال شود

و هم من از راه بدر نشوم

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

"دلتنگ" كه شدى پيش من بيا!

كمى"غصه" هست!

"با هم"

ميخوريم

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

خداحافظ ای قربت و آشناییخداحافظ ای قصه ناتماممخداحافظ ای روح خواب و خیالمخداحافظ ای خواب شیرین مــنخداحافظ ای عشق دیرین منخداحافظ ای سربـــه سر زندگیخداحافظ ای دین و آیین منخداحافظ ای شادی لحظه هایمخ

برچسب: نویسنده: پرهام محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

صفحه بندی